قبول باشه!

غروبی که داشتم برای اعتکاف می رفتم، نماز ظهر و عصرم قضا شده بود. دم در دانشگاه با خودم گفتم: «ما رو باش، داریم میریم برای مستحبات؛ واجباتمون هنوز لنگ می زنه». می دانستم که اعتکافم به هیچ دردی نمی خورد؛ قبول شدن و ثواب و اینها، پیشکش؛ حتی فکر کردم برگردم و بیشتر از این خودم و خدا را نگذارم توی رودربایستی؛ اما فکر کردم آن وقت به بقیه بگویم چرا نرفتم. اصلاً چرا داشتم میرفتم؟ می دانستم که ماجرا عبادت و تزکیه و این چیزها نیست. رفیق بازی هم در کار نبود؛ چون تنها می رفتم.شاید ماجرا فقط یک تجربه جدید بود.

این همه کار کرده ایم؛ این را هم برویم و اعتکاف ندیده از دنیا نرویم! http://www.khuisf.ac.ir/dorsapax/userfiles/image/_20120531_1797946267_312545.jpg

شاید برای همین بود که هیچ توقعی از اعتکاف نداشتم و انتظار نداشتم متحول و عابد و پرهیزگار شوم و از همه گناهان کرده پشیمان شوم و دیگر سراغ هیچ گناهی نروم.

قرار نگذاشته بودم که وقتی برگشتم، نمازم از اول وقت تکان نخورد و منتظر نبودم که وقتی هم می آیم بیرون از در مسجد، چهره ام نورانی شده باشد.

من فقط رفته بودم که یک تجربه جدید داشته باشم.

وقتی اعتکاف تمام شد، بابا آمد دنبالم و رفتیم خانه. پای آسانسور ایستاده بودیم که در باز شد. من گفتم: «اول شما». نمی دانم چرا؛ شاید چون در آن سه روز این کار را کرده بودیم؛ بس که آدم های مسجد م<دب بودند. بابا اول با تعجب نگاهم کرد، بعد رفت توی آسانسور و گفت: «اگر توی این سه روز همین یک چیز را هم یاد گرفته باشی، اعتکافت قبوله»!

منبع: پرسمان، سه روز از فصل رویش

زمان: 2015-07-01 00:27:58

غروب جمعه...

http://ups.night-skin.com/up-94-02/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87.jpg

برچسب ها:
زمان: 2015-07-01 00:27:58

أین الرجبیون؟

http://www.khoobankhabar.ir/image/2015/04/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8.jpg

بیایید در ماه رجب آلودگی هارا از خود دور کنیم، و در ماه شعبان خود را به خوبی ها آراسته کنیم، تا آماده ورود به ماه رمضان شویم و توفیق بهره مندی از آن را داشته باشیم.

التماس دعا

زمان: 2015-07-01 00:27:58

جز خدا!!!!!!!!!

http://media.jamnews.ir/Larg1/1391/07/23/IMG14463899.jpg

برچسب ها:
زمان: 2015-07-01 00:27:58

دلم پره خدا!!!!!!!!!

خدایا ناراحتم.....

از خودم.... از این دنیا.... http://www.talab.ir/wp-content/uploads/2015/03/630038795-talab-ir.jpg

خدایا خستم...

از این همه گناه.....

از این همه بدی....

از این همه ظلالت و گمراهی........

ببخش خدا.....ببخش.......

ببخش و دستم رو رها نکن....

ببخش و ازم ناامید نشو....

ببخش خدا......ببخش.......................

زمان: 2015-07-01 00:27:58

شاخه گلی برای مزار

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند ((صبح)) تو را ((ابر های تار))

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند

فاضل نظری

زمان: 2015-07-01 00:27:58

باز هم حرمله...!

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست
سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست
سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست

روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها
خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها
باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است

خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند
تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند
لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان

بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!
هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!
در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست

شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست
بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست
وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!

تا «بهار عربی» روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند
وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیرخدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست

لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان
کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان
لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد

بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند
انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند
چه تغاثی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجربن عدی» می‌جوشد!

گره، انگار نه انگار به کار افتاده
سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده
چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم

سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!
دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند

داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!
کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود

خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است
مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است
قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم صعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»

رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند
بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)
پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که «صاحب داریم»

احمد بابایی

زمان: 2015-07-01 00:27:58